skystar
به رویاها ایمان بیاورید که دروازه های ابدیت اند
یه سلام که به نظر من شاید اخرین سلام باشه ولی من دوست ندارم بخاطر همین ممکنه اینا بر حسب شاید باشه در کل خواستم از تمامیه دوستام که بعضیاشونو خیلی خیلی دوست دارم تشکر ویژه کنم فکر کنم اون بعضیا خودشون فهمیدن از بعضی از دوستانم که اونارو اذیت کردم عذر خواهی میکنم ایشاالله بازم بشه موقعی که من اینا رو اذیت کنم(شوخی کردم) وای من که از الان غصه دارم که چیکار خواهم کرد در نبود شما منی که هر روز پای نت میبودم و یه عالمه دوست مهربون داشتمو دارم چی جوری میتونه در نبود این همه دوست دووم بیاره این حرفی رو که میزنم بر حسب شایده سعی میکنم اگه۳ الی۴ روز تعطیلی خورد میون مدارس حتما بیام آپ کنم و همتونو خبر کنم با خودم گفتم بیام این اخرین پستو متفاوت بزارم آپ این دفعم رو یکی از دوستام واسم میل زده به نظر من جالب میومد منم گذاشتمش . . . . . . . . سلام خوبین ؟ از همه ی دوستانم که تو پست قبلی کامنت گذاشته بودن عذر میخوام آخه اون پست دلیت(حذفیده) شد خب حالا این داستان جالب که به نظر من خیلی لطیف نوشته شده رو بخونید. مرد نجواکنان گفت :« اي خداوند و اي روح بزرگ ، با من حرف بزن .» و چکاوکي با صداي قشنگي خواند ، اما مرد نشنيد . چیز نوشت۱:امیدوارم خوشتون اومده باشه آخه وقت ندارم یه آپ درست و حسابی کنم. چیز نوشت۲:موفق باشید و شاد باشید. چیز نوشت۳: راستی عید گذشتتون مبارک ببخشید که دیر تبریک گفتم. بای سلام من که این هفته اصلا واسم جالب نبود بخاطر این که واسم مشکلاتی پیش اومد که اصلا خوش آیند نبود اما خداروشکر که تموم شدن(مشکلاتم)دیگه و دیگم دوست ندارم این مشکلات واسم ریپیت شن خب واقعا از بعضیا ها عذر میخوام اگه این دفعه خیلی دیر آپ کردم ایشاالله جبران میکنم خب حالا بریم سراغ اپم بهترین لحظات زندگی از دیدگاه چارلی چاپلین To fall in love عاشق شدن به تعداد گلهایی که گذاشتم با حرفاش موافقم. بای سلام این وبلاگ جدیدمه که با دوستم غزل جان درستش کردم حتما به این بلاگمونم سر بزنید اسمش هست(غزل و مهدیه) سریعتر بیاید *دکتر علی شریعتی* بای سلام بابت یه مورد میخوام ازتون تشکر ویژه کنم الان میگین این چیه که میخوام ازتون تشکر ویژه کنم یه لحظه کوچیک گوشتونو بیارید تا بهتون بگم میخوام بابت کامنت ها یی چند روز دارم تو نت دنبال یه چیزی میگردم ولی اصلا پیداش نمیکنم گفتم در هر حال باید امروز یه آپی بکنم چیز نوشت۱:خیلی خیلی دوستون دارم. چیز نوشت۲:همیشه موفق باشیدو طاعاتتونم قبول باشه. چیز نوشت۳:خدا پشت و پناهتون. بای سلام در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته میشود، و عبادت در یکی از شبهای آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است. به : ماه مبارک رمضان از : بنده خدا سلام بر عزیز دل رمضان . دلم برایت تنگ شده بود. دلم برای سحری و ربنا و کمک به خلق خدا تنگ شده بود. دلم واسه هرچی خوبیه تنگ شده بود. واسه نماز با صفا، دعای عهد، خلاصه دلم واسه خودت و خوبی هات تنگ شده بود. رمضان، خوب کردی آمدی؛ چند وقتی است گناهان امانم را بریده است. خود می دانی توان رهایی از آن را ندارم. امان از دست شیطان، جایی برای آسایش نگذاشته است. همیشه در کمین است و ما هم که غلام حلقه به گوش گناهیم. حال که آمدی، حواست باشد دست و پایش را به گونه ای قل و زنجیر کنی که از جایش نتواند بلند شود. رمضان، همه انتظارت را می کشیدند، تا قدوم مبارکت را به سوی ایران برداری و بذر مبارکت را در این میان کاشت کنی، و اگر آدمی خواست، تلاش، بر داشت کند. تا با نظر خدا، با رفتنت، انسان صالح از او بر داشت کنی. رمضان، دیگر برای تو لحظه شماری می کنم، نه برای انجام گناه، چرا که بوی تو، آدمی را به صراط مستقیم راهی می کند، چه بسا که خود بیایی و بر این دیار سایه افکنی. شایعه شده، که روزها طولانی است، آدم ها به این دلیل و آن دلیل آئین روزه را گرامی نمی دارند، ولی ما که می دانیم، این ها در مقام حرف است، ایرانیان اعتقادی خاص، به روزه ، آن هم در جوار تو دارند. رمضان، حواست باشد که تو برای من هستی. این را پیامبر اعظم (سلام الله علیها) فرموده اند ماه رمضان ماه بندگان خداست. پس شب های قدر، مرا خفته مگذار، و دعایم کن، چرا که به آن نیاز دارم. رمضان، در این سال، رفیقت قرآن، از دست ما شاکی است؛ چرا که مقامش را آنطور که هست گرامی نداشتیم. حال با آمدنت، خوشحال است که رو به سوی او می بریم، نه برای خود، چرا که برای ما خوشحال است،که پس از عمری، صفحات صراط مستقیم را ورق می زنیم. رمضان، خواهشی از تو دارم، یادت باشد، وقتی به محضر پیامبر(ص) و اهل بیتش(ع) رسیدی، شکایت مرا به گوششان برسانی. به ایشان بگو که مسلمین جهان به ستوه آمده اند، شیعیان علی(ع) را می کشند، تازه احساس می کنند، ثواب و قرب الهی نصیبشان می شود. به ایشان بگو، دیگر تابی برای آن ها نمانده است. مسلمین، انتظار قدوم مهدی (ع) را می کشند. چه می شود منت بگذارد و زودتر از موعود ما را به نگار خود لبریز کند. اگر محبت جناب عالیان نبود دامن از کف داده بودیم. رمضان، ای عزیز دلم، صفای وجودم، دیگر سخنی با تو ندارم، باشد تا با عمل سخن بگویم، و در آن میان خود را بیازمایم. دعایم کن، که بس نیازمندم. علی(ع) نگهدارت باد. دوستارت بنده ی خدا چیز نوشت:پیشاپیش طاعات و عبادات شما مقبول درگاه حق. سلام سلام به همه ی دوستای جدیدم(منظورم دوستان این دنیای مجازی هست) تا حالا دیدید چه بی موضوعی واسه پست جدید چه عذاب آوره؟ به هرکی میگم واسه این پست بلاگم موضوع پیدا کنید میگن باید فکر کنیم بعدشم میگی فکر کردی میگن نمیدونم و منم خیلی عصبانی میشم ازشون البته حق دارن ولی نباید ... اصلا ول کنید (از این موضوع بی خیال شید) خب امروز تو نت یه مطلب جالب دیدم گفتم واستون بزارم راستی نظر فراموش نکنید ها وگرنه با این دوستمون طرفید این یکی از دوستای نتیم (دنیای مجازیم) شوخیدم ها نترسید ولی اگه نظر بزارید ممنون و خوشحال میشم نظر فراموش نشه نقطه سر خط. اسرار امضا 1- کساني که به طرف عقربه هاي ساعت امضاء میكنند انسانهای منطقی هستند. 11- کسانی که الان دارن روی برگه امضا میکنند خیلی خنگ هستند که یادشون نیست امضا شون چه شکلیه شیطان دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب میفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میکردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاهطلبی و ... هر کس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد. بعضیها تکهای از قلبشان را میدادند و بعضی پارهای از روحشان را. بعضیها ایمانشان را میدادند و بعضی آزادگیشان را. شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد. حالم را به هم میزد. دلم میخواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم. سلام شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني... شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد: چه آوردي ؟ با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم. استاد گفت: عشق يعني همين...! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟ ... استاد گفت. ....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.
ادامه مطلب
من که بهتر از این نمیشم
![]()
![]()
و سپس دوباره فرياد زد : « با من حرف بزن » و برقي در آسمان جهيد و صداي رعد در آسمان طنين افکن شد ، اما مرد باز هم نشنيد .
مرد نگاهي به اطراف انداخت و گفت : « اي خالق توانا ، پس حداقل بگذار تا من تو را ببينم .» و ستاره اي به روشني درخشيد ، اما مرد فقط رو به آسمان فرياد زد :
« پروردگارا ، به من معجزه اي نشان بده » و کودکي متولد شد و زندگي تازه اي آغاز شد ، اما مرد متوجه نشد و با نااميدي ناله کرد :« خدايا ، مرا به شکلي لمس کن و بگذار تا بدانم اينجا حضور داري .»
اما مرد با حرکت دست ، حتي پروانه را هم از خود دور کرد و قدم زنان رفت ....![]()
![]()
![]()
To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری
To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری
To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی
To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی ![]()
![]()
![]()
![]()
To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !
To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی
To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمیبینیش ولی دلت میخواد ببینیش بهت تلفن کنه ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
To find money in a pant that you haven't used since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمیکردی پول پیدا کنی![]()
To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!! ![]()
Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه
To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی ![]()
![]()
To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف میکنه ![]()
![]()
![]()
To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم میتونی بخوابی ! ![]()
![]()
![]()
![]()
To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما مییاره ![]()
To be part of a team.
عضو یک تیم باشی
To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی
To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی
To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین ! ![]()
![]()
![]()
To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
![]()
![]()
To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی![]()
![]()
See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی
To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره ![]()
![]()
remembering stupid things done with stupid friends. To laugh .......laugh. ........and laugh ......
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظههای زندگی هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد
وقتی
زندگی 100 دلیل برای گریه كردن
به تو نشان میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن
به اون نشون بده.
)چارلی چاپلین)![]()
![]()
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟
فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت : باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟
دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم
ناگهان مضطرب شدم.
گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی، بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟
نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم
وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد همه ما به او توجه کرده بودیم.
آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه تقاضای او همین بود.
همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه نه در خانواده ما.
و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه
گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟
سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود
آوا اشک می ریخت.
و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی.
حالا می خوای بزنی زیر قولت، حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم.
گفتم، مرده و قولش مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟
نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره
آوا، آرزوی تو برآورده میشه، آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده
صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود.
آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود.
با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه، خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست.
و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه، اون سرطان خون داره.
زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه.
در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده
نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن
آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده.
اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه
آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین
سر جام خشک شده بودم و... شروع کردم به گریستن.
فرشته کوچولوی من، تو به من درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی .
آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن.
![]()
![]()
که تو پست قبلیم گذاشتین تشکر کنم![]()
![]()
![]()
.در زندگي باران نباش كه فكر كنند خودت را با منت به شيشه ميكوبي ؛ ابر باش تا منتظرت.باشند كه بيايي 
من به دیگران فرصت دوباره میدم ولی نه سه باره!!!
.
باران بهانه است آسمان را هوس بوسه زدن بر خاک است.
گاهی خدا درها را میبندد و پنجره ها را قفل میکند
زیباست که فکر کنیم شاید بیرون طوفان می آید و میخواهد از ما محافظت کند
مردي كه كوه را از ميان برداشت , مردي بود كه شروع به برداشتن سنگريزه ها كرد۰ 
به چيزي كه اميد نداري اميدوارتر باش.
مشكلاتت را با مداد بنويس پاك كردنش را به خدا بسپار .
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
2 - كسانی كه بر عكس عقربههای ساعت امضاء میكنند دير منطق را قبول میكنند و بيشتر غير منطقی هستند.
3 - كسانی كه از خطوط عمودی استفاده میكنند لجاجت و پافشاری در امور دارند.
4 - كسانی كه از خطوط افقی استفاده میكنند انسانهای منظّم هستند.
5 - كسانی كه با فشار امضاء میكنند در كودكی سختی كشيدهاند.
6 - كسانی كه پيچيده امضاء میكنند شكّاك هستند.
7 - كسانی كه در امضای خود اسم و فاميل مینويسند خودشان را در فاميل برتر می دانند.
8 - كسانی كه در امضای خود فاميل مینويسند دارای منزلت هستند.
9 - كسانی كه اسمشان را مینويسند و روی اسمشان خط میزنند شخصيت خود را نشناختهاند.
10 - كسانی كه به حالت دايره و بيضی امضاء میكنند، كسانی هستند كه میخواهند به قله برسند
اما مهم ترین گروه : ![]()
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،فقط گوشهای بساطم را پهن کردهام و آرام نجوا میکنم. نه قیل و قال میکنم و نه کسی را مجبور میکنم چیزی از من بخرد. میبینی! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق میکنی.تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات میدهد. اینها سادهاند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب میخورند. از شیطان بدم میآمد. حرفهایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعتها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبهای عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشتهام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. میخواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغیاش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشکهایم که تمام شد،بلند شدم. بلند شدم تا بیدلیام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همانجا بیاختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود
امشب ولادت با سعادت منجی عالم بشریت امام زمان هست از همه ی شما میخوام برای ظهوره ایشون دعا کنید و اگه متن بالا رو خوندید هیچ وقت گیر شیطون و بساطش نیوفتید.دوستون دارم امیدوارم همیشه موفق باشید.

| Design By : Mihantheme |

















